عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

21

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

و قال ( اعطاء الفاجر تقوية له على فجوره و تعليم الجاهل ازدياد فى الجهل و مسئلة اللّئيم اهانة للعرض ) * بيان حالات اسقليبيوس اوّل تا اينجا از قول حكما و موّرخين مشرق زمين نكاشته آمد و اكنون ترجمهء آن حكيم را بنا بر قول بعضى از حكماى فرنك و موّرخين غرب و اساطير يونان قديم مسطور مىداريم * معلم بطرس نويسد اسكولاب كه اسم يونانى وى اسقليبيوس است إله طب و حارس اطبا است از بيضهء غراب به صورت مارى بوجود آمده گويند كه كهنهء انزمان محض اشتباه انداختن خلق حيّهء صغيره را در بيضهء غرابى جا داده بمردم نمودند سپس شايع كردند كه اسقليبيوس از ان بيضه موجود گرديده بعضى گويند اسقليبيوس پسر ايلون است ( آپولون ) و مادرش موسومه به ( كورونيس ) دختر ( فلغياس ) بود بعد از تولد اسقليبيوس كورونيس او را بكوهى انداخت و در انكوه كلبى حراست وى مىكرد و بزى شير وى مىداد تا نشو و نما يافت * و بعقيدهء بعضى ايلون كورونيس مادر اسقليبيوس را بجهة خيانتى كه از او ديده بود بكشت و چون باسقليبيوس حامل بود او را از احشاى وى بيرون آورد و به ( خيرون قنطورى ) كه از حكماى آن عصر بود بسپرد و خيرون در مغارهء كه خود منزل داشت او را تربيت كرد سپس علم معرفت عقاقير بوى بياموخت و در طب بمقامى رسيد كه خرق عادات و اعجاز از وى بظهور مىرسيد و بعد از زمان او قريب به زمان بطلميوس در بلاد يونان چندين هيكل بنام اسقليبيوس برپا نمودند و اعظم آن هياكل در ( ابيذاوروس ) بود كه كهنهء آن زمان در آن هياكل مارها تربيت كرده و حيّات مقدّسه نام نهاده بودند و عقيدهء آنها آن بود كه اسكولاب ( اسقليبيوس ) در اين حيّات حلول كرده در هر مملكتى كه مرض وبائى حادث مىشد بهيكل ابيذاوروس رسولى فرستاده يكى از مارهاى مقدّسه را قيمت كزافى داده بان مملكت مىبردند و بعضى آتماز را عبادت مىنمودند و كهنه از اين ممر اموال وافره كسب مىنمودند چنانچه چهار صد سال قبل از ميلاد در بلاد روميّه وباى شديدى حادث شد هيئت سفارتى